خرید بک لینک
چهارشنبه شب بود. 18 بهمن. ساعت 11 شب پریدند و رفتند. طبق معمول یکی یکی بهترینهایمان را تا فرودگاه ترنسفر می کنیم. هر دو پس از سالها کار و زحمت و خون دل خوردن ، حال که می بایست نزدیک بازنشستگی و استراحتشان می باید می شد با کوهی از بغض و اندوهی که گه می ترکید وطن را ترک نمودند . مگر چه می خواستند؟! فقط کمی آرامش ذهن و آینده ای آرام و روشن برای خود و فرزندان. به هر حال تنها گزینه ممکن را تلاشیدند و رفتند. آرزو می کنم هر چه زودتر دوران سختیی را که انتظارشان را می کشد به پایان برسانند و به آرامش و آسایش برسند. اشکهای ایلای و آیلین ، صبا و صوفیا ، بغضهای حالیما و هاتیجا ،سلیمه ، شیما ، شریف، ایلناز، آنا و من( که مجبور بودیم ظاهر را حفظ کنیم چون جنسمان مرد بود و آنا که می بایست امید سه نفر دیگر هم می بود) و همراهی سولماز و مسعود ، مهرداد و مهیار.خداوند یار و همراهشان . ♥ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲۲ ساعت 23:0 توسط دنیا:

برچسب: نویسنده: بنیامین حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 18:54

نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا:2- تجربه 40 ساله نشان از آنست که دنیا را زندگی می باید کرد و من دنیایم هاتیجا را زندگی خواهم کرد1- در هر دوره ای آدمی تجارب ارزنده ای از اعمال و اتفاقات روزمره و گذشته کسب می کند و هر فرد بنا به مقتضیات از آن بهره برداری می کند. وبلاگ اخیر با موضوعی آزاد از نیازهای انسان ایجاد شده است. نظرات شما بازدیدکنندگان می تواند بر غنای آن بیفزاید.

برچسب: نویسنده: بنیامین حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 18:54

صفحه بندی